تبليغاتX
چار شنبه سوری

چار شنبه سوری

زندگی کردن مهمه نه زنده بودن

برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/17ساعت 14 توسط میثـــــــــــم| |

میبینی میگن...

آهان راستی سلام
میبینی میگن آدما بعضی وقتا دیونه میشن یا جو میگیرتشون یا یه چی تو این مایه ها! منو همین الان یه جوی شبیه به برق گرفت و سریع دوییدم طرف سیمکارتم که رو گوشیم بود گرفتم شیکوندمش! ایرانسل بود زیاد ارزش نداشن ( البته 935 بود 30 تومنم گرفته بودماااا) ولی بازم فدا سرت اصلا فدا یه تار موت ( میثم جوونم) دیگه خسته شدم از هرچی نمیدونم شماره گرفتن و شماره دادن و به دختر زنگ زدن و منتظر sms موندن و sms دادن و... از اینجور حرفا
خدا وکیلی اون موقعها گوشی موشی نداشتیم راحت بودیما نه کسی بود بهمون زنگ بزنه بپرسه کجایی نه ما به کسی زنگ میزدیم بپرسیم تو کجایی نه دختر بازی ای نه ... آی حال میداد فقط خودت بودی و خودت نهعشقی نه کشکی نه ماستی نه دوغی اصلنا دوست پسر ( برای پسرا البته ) خیلی بهتر از دوست دختره بخدا میگم به قول یه دانشمندی !! وقتی یه دختر میاد با یه پسری دوست میشه بین اون پسر با دوستای دیگش ( پسرا ) فاصله میافته ! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comخداییشم راست گفته این خانوم دانشمند!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com اصلا من یه دوست دارم دوست که چه عرض کنم از داداشم برام نزدیکتر اسمش سعیده ، سعیده نه آ سعید اسمش سعید است خداییش خیلی دوسش دارم و حاضر نیستم یه تار موشو به همه دنیا بدم ، خداوکیلی خیلی پسر با حالیه البته من باحالترمااااااا اما اونم داره مثل من میشه!! اینو میگفتم من وقتایی که با سعیدم یا دارم باهاش میحرفم یا به هم sms میدیم ( میدادیم) خیلی بیشتر یهم مزه میداد تا وقتایی که به یه دختر sms میدادم .
در کل میخوام بگم بنی آدم اعضای یک پیکرند نه این نبود
تورو خدا یه کم دیگه حرف بزنم ! تورو خدا باشه؟ مرسی!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
آره حالا که اصرار میکنین میگم :
اصلا چی بود بابا این گوشی ولی حیف بود تازه یه گوشی نو خریده بودم داشتم باهاش کلی حال میکردما حالا اینا هیچی امروز 2000 تومن خطمو شارژ کردم وای وای وای وای ، حالا خدارو صدهزار مرتبه شکر 5000 تومنی نخریدم تازه امشبم داشتم با یکی از مشتریا تو استخر صحبت میکردم که گوشیشو بخرم خدارو شکر موکول کردیمش به فردا شب و خر نشدم همین امشب نگرفتم ؛ این دستام عادت کردن همش میرن طرف گوشی اما نمیدونن که این گوشیه ننه مرده سیم کارت نداره
بازم بگم؟ باشه میگم:تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
یادش بخیر یه بارم  یه خط دیگه داشتم اونم بخاطر انبوه دخترا کنار گذاشتمش یعنی دادمش به داداشم که اونم خاموشش کنه و برام نگهش داره تا یه وقت هوایی نشم برم طرفش اصلا درکل اگه بخوام یه نظر سنجیی خودم در مورد خودم کنم نتیجه اش این میشه که من آدم نیستم! یا اینکه آدم نمیشم .
به قول مامان پسر سنگین باش هربار هر دختری اومد طرفت ندو بهش نگو باشه باشه یا اینکه از هر دختری خوشت اومد ( اصولا از هیچ دختری بدم نمیاد من ) نرو شمارتو بهش نده تورو خدا یه کم سنگین باش !! چشم دیگه قول میدم شماره ای که ندارمو ندم به کسی خوبه؟!
اصلا تصمیم گرفتم این گوشیمو بدم به مامانم اون یکیم برم بفروشمش یا خلاصه یه جوری از دسترس خودم دورش کنم تا یه وقت باز خر نشم برم یه خط بگیرم بندازم تنگش !

یهو همینجوری اینجا نوشت :
امشبم استخر با اینکه 5 شنبه بود اما زیاد خبری نبود من موندم داداش چجوری میخواد اجارشو بده؟ آخه کمم نیست 6 تومنه دهن سرویس

یهو همینجوری اینجا نوشت 2:
داداشی مبارکه ( ماشینشو فروخته یهتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comLX خریده ) شیرینیش کو؟ هان؟

خب میگفتم بابا گوشی چیه ...
دیگه بی خیال میدونم خیلی دوست دارین از مضرات گوشی سیم کارت براتون بگم اما میدونین من جای دیگه قرار دارم باید برم در همین رابطه ها سخنرانی کنم

تهه ته نوشت :
ببخشید سرتونو درد اوردم اما خیلی بیکار بودم خوابمم نمیومد مجبور به نوشتن طولانی در رابطه ی این چرت و پرتا بودم
تهه تهه ته نوشت :
تا درودی دیگر بدرورد!

نوشته شده در جمعه 1388/10/11ساعت 1 توسط میثـــــــــــم| |

بی حرمتی به عاشورای حسینـــــــــــــــــــــــی؟!!!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

رفته بودم شهرداری یه نفرم تو شهرداری نبودتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com ، خب کار داشتم !تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com دیدم یه بنده خدایی هم مثل سر گردون داره دنبال یه نفر واسه کاراش میگرده ، پرسیدم جناب اینجا چه خبره چرا یه نفرم نیست؟
ــ آخه همه رو حتی آبدارچیو بیرون کردن برن راهپیمایی ؟!!!!!!!!!!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

شب رفتم استخر یه چند نفری اومدن داخل و گفتن :
ــ امروز صبح یه اتوبوس گذاشته بودن رایگان از اینجا میبرد تهران برای راهپیمایی رایگانم میاورد ؟!!!!!!!! ماهم دیدیم بیکاریم با بچه ها رفتیم تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
کلی هم داشت به ریش ... میخندید

زنگ زدم به یکی از بچه ها که تو کارخونه ای همین اطراف کار میکرد :
ــ کارگرای کارخونه رو برده بودن تهران راهپیمایی نبودی یک حالی کردیم ، همنجا هم نفری یه پلاکارد بهمون میدادن...

نمیدونم توجه کردین به پلاکاردایی که دست مردم بود یا نه؟ اونایی که تایپی بودن تمومش با یه فونت نوشته شده بودن ، مثلا موسوی و کروبی ... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

حالا کاری با ایناش ندارم ، اما آخه چرا دارین سر خودتونو کلاه میزارین؟ تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comکی به حسین بی حرمتی کرد؟ کی پرچم امام حسینو آتیش زد؟ میبینی رسانه ها اگه دست مردم سبز بود به همه نشون میدادن که چرا دارن اعتراض میکنن که هدفشون چیه؟

بی خیال ...

ولی خودشون خجالت نمیکشن میگن بی حرمتی به عاشورای حسینی و امام حسین؟

اصل بیست و هفتم قانون اساسی:تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد ازاد است

خب این بنده خداها که اولش داشتن درست حسابی فقط و فقط راهپیمایی میکردن خودتون با گاز اشک آور و ... ریختین سرشونتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com اینام مجبور شدن دست به کارایی بزنن که بشه برخلاف قسمت اخیر ماده!

اون موقع یعنی همون اولای راهپیمایی همین چند تا کلیپ دیدم که همین برادرای بسیجی !با بتک میزدن به شیشه ی ماشینا که چی که اینکه آره اینا آشوبگرن و ...

بابا بی خیال دیگه...

پی نوشت:

قرار نبود این وبلاگ بیچارم سیاسی باشه قول میدم آخرین مطلب از نوع سیاسی باشهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/10ساعت 14 توسط میثـــــــــــم| |

امشب بد جوری دلم گرفته نمیدونم چرا انقدر احساس تنهایی میکنم

اصلا دلم نمیخواد اینجوری باشم

میدونی بدترین روزامو دارم میگذرونم

نه میتونم درست حسابی درس بخونم نه درست حسابی دانشگاه رفتم نه...

هفته ی دیگه امتحانام شروع میشن سختترین امتحانمم اولیشه که تازه کتابشو نصف کردم یادش بخیر ترم پیش تا الان کتابامو داشتم دوره میکردم

ای بابا بد جوری حالم گرفته ست امروزم که عاشورا بود واسه عزاداری هیچجا نرفتم و نشستم خونه  البته تو خونه با TV عزاداری کردم اما نه مثل سالای پیش

دلم واسه همه تنگ شده حتی واسه اونایی که ندیدمشون دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم اما نمیدونم چرا هرکاری میکنم این اشکام در نمیان انگاری چشمه ی اشکم خشک شده

حالم خیلی گرفته............................

تا چند دیقه پیش داشتم دفتر خاطراتمو میخوندم هی جوونی کجایی که یادت بخیر

عمق نوشت:

نیستی تا ببینی بی تو نبودنم را

عمق نوشت ۲ :

چرا از یادم نمیری اگه دوستم نداری؟ نکنه یادم میکنی باز هر از گاهی؟

راستی سلام

نوشته شده در دوشنبه 1388/10/07ساعت 0 توسط میثـــــــــــم| |

چرا فراموشش نمیکنم؟

من هنوزم عاشقشم

چرا از یادم نمیره؟

من هنوزم دوسش دارم

چرا فراموشش نمیکنم؟

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/10/06ساعت 19 توسط میثـــــــــــم|

دوست داشتم درختی پر شاخ و برگ بودم
دوست داشتم جوی آبی پای درخت بودم

دوست داشتم سرنوشتم را خودم مینوشتم
دوست داشتم پرنده ای بر بلندای دور دست بودم

دوست داشتم باد سرگردان
دوست داشتم لرزش بیـدان

دوست داشتم خنده ی نامردان
دوست داشتم تکه گِلی بر زیر پای حیوانها

دوست داشتم رنگ سیاهی بر زیر ناخونها

دوست داشتم ....
دوست داشتم هرچه بودم این تن زخمی نبودم

این تن زخمی یک انسان با احساس نبودم
این تن زخمی که میبرندش تا بی کرانها

این تن زخمی که هرکه خواست بردش تا آسمانها
این تن زخمی که نالان میگرید در اوج فریاد سکوت

این تن زخمی که از یاد عزیزانش رفته مدتهای دور
دوست داشتم هرچه بودم این تن زخمی نبودم

تا که با هر گوشه نگاهی نگاهش میرود
تا که با هر تکه سنگ صبوری مینشیند

تا که شاید این دل بی افسار را نداشتم
تا که شاید این نگاه مردم آزار را نداشتم

دوست داشتم هرچه بودم این تن زخمی نبودم

 راستی چیز نوشت:

شرمنده که دیر اومدم و شرمنده که نظرای قبلیتونو بی جواب گذاشتم دیگه تکرار نمیشه

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/29ساعت 15 توسط میثـــــــــــم| |

عید شما مبارک

این روزا بخاطر درس و دانشگاه و تلنبار شدن کتابام رو هم و کار کردن و ... کمتر وقت میکنم به وبلاگم سر بزنم و آپش کنم اما وبلاگای شمارو میخونم و واستونم نظرمو ( هرچند بی ارزش) میگم.


زندگی همیشه خوب نیست ، یه جاش پستی داره یه جاییش بلندی داره ، یه جاش فکر میکنی همه چیز بده یه جاش فکر میکنی همه چی خوبه ، یه جاش انقدر پول داری که میخوای به همه کمک کنی یه جاییشم از نداری دست به دامن این و اون میشی.

اما همیشه باید روزای خوب و ازش لذت برد و از روزای بد تجربه کسب کرد ، به قول یه بنده خدایی روز آدمیزاد هیچ وقت بد نیست این خود آدم که روزش و بد یا خوب میکنه .

یه روزی با اراده ی خودش تصمیم میگیره که فلان کارو انجام بده ، نتیجه ی کارش یا خوب میشه یا بد.

یکی از دخترای دانشگاه یه روز اومد طرفم و گفت آقای ... دیشب نه پریشب خوابتونو دیدم ، خواب دیدم که دارین یه مرده رو تو همین دانشگاه خودمون کفن میکنید ، تعبیرشم این میشه که یه نفرو از مرگ نجات میدین!!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم اون نفری که میخوام از مرگ نجاتش بدم کیه؟ تو خواب به گفته ی همون دختر داشتم یکی از فامیلاشونو کفن میکردم ، خیلی هم طبیعی ، قشنگ چشماشو چسب میزدم ، کفنو میپیچوندم دورش ...!!! مرده شورم شدیم

نمیدونم تعبیر دختره درست بود یانه اما اگه هرکی تعبیرشو میدونه بهم بگه آخه چند روزه دارم همش به این قضیه فکر میکنم.

 

همین دیگه امیدوارم زودتر وقت کنم بیام آپ کنم

پی نوشت :

منو ببخش ............................................................................

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/15ساعت 12 توسط میثـــــــــــم| |

Design By : Night Melody